تبریک سال هزاروسیصدونودویک1391
افتتاح پروژه ابرساني به انارستانهاي دورك
ديروزصبح پروژه ابرساني به باغات اناردورك باحضور معاونت استاندار وجناب اقاي طاهري فرماندارشهرستان كيارواقاي مرادي بخشدار باحضوراعضاي شوراي اسلامي وجمعي ازمردم افتتاح گرديد.
درروزهاي اتي عكسهايي ازاين افتتاحيه به روي سايت مي ايد.
این مطلب در تاریخ: جمعه 15 بهمن 1389 ساعت: 14:16 منتشر شده است
salamمطلب ارسالی ازhadi2000
ازاغازشروع فعالیت شوراهای دورسوم وطرح هادی روستا
ضرب المثلهای بختیاری
ضرب المثل ها عبارت ها و جمله های موزونی هستند که حاوی پندها و اندرزهای گوناگونی می باشند. موجب آگاهی بخشی ، پندآموزی و عبرت آموزی می شوند. این ضرب المثل ها که گاه پیشینه آنها به چند قرن و شاید هزاران سال قبل باز گردد و سینه به سینه به نسل های بعدی منتقل شده اند ، دریچه ای برای شناخت ابعاد مختلف و جنبه های گوناگون فرهنگ و جامعه هستند. آنها گویای واقعیتهای آشکار و پنهان جامعه و بازتاب بسیاری از رسوم ، عادت ها و شیوه های زندگی یک گروه و یک قوم می باشند. معلوم می دارند که در قلمرو یک فرهنگ چه کارهایی ناپسند و ناخوشایند و انجام کدام اعمال و رویه ها خوشایند و مطلوب است. در ضرب المثل هاست که زبان و فرهنگ به هم نزدیک می شوند و ابعاد مختلف زبان گفتاری مردم را آشکار می سازند. همچنین می توانند راهگشا ، در یافتن بسیاری از پرسشهای ما در باره زبان و فرهنگ باشند. در زیر تعدادی از ضرب المثل های بختیاری با برگردان
فارسی آنها ارائه می شود: • برد سیلا ، بن وار ، نی واسه سنگ سوراخدار همیشه در باراندز ایل نمی ماند. کنایه از: تمام پسرها و دخترها بالاخره روزی ازدواج می کنند. • عروس بونه وه دلس بید ، چرنید ، گد خروس پام تلنید. عروس که بهانه به دل داشت ، جیغ کشید و گفت : خروس پایم را له کرد. کنایه از: بهانه جویی و ناسازگاری عروس • تیلی که تخم ناد ، هندا داسه جوجه ای که تخمگذار شد ، همسن مادرش است. کنایه از: فرزندی که ازدواج کرد و بچه به دنیا آورد ، همسن پدر و مادرش شده است. • بختم ، بخته دامه ، کوشا ، دامم وه پامه بخت من مثل بخت مادرمه ، کفش های مادرم را هم به پا دارم. کنایه از: تاثیر گذاری والدین در سرنوشت بچه ها • هر کی ناره دالو ، نی ره هونه هالو هر کس مادر بزرگ ندارد به خانه دایی اش نمی رود. • مهمون هر کی ، هونه خدا هر چی مهمان هر کسی که باشد ، میزبان با هر چه دارد از او پذیرایی می کند. • علف سر ریشه خوس ، سوز ایبو علف سر ریشه خودش جوانه می زند و رشد می کند. کنایه از: تاثیر خانواده در سرنوشت و تربیت آدمی • ار لیشم ، گوشت میشم. اگر زشتم ، لیکن ذاتی پاک و باارزش دارم. کنایه از:تاکید بر نجابت و اصالت • وه بنگشت گدن ، سوکی یا سنگین ، گد ، سوک ، سنگینی ، دس خومه از گنجشک پرسیدند سبکی یا سنگین ، پاسخ داد ، سبک یا سنگینی دست خودمه. کنایه از: اختیار و اراده آدمی • گرگ که پیر ایبو سگ بس خنده گرگ که پیر می شود ، سگ او را مسخره می کند. کنایه از: خوار شدن آدمی • هر چی کنی ، سی ناکس ، نه ایگو خو ، نه ایگو بس برای ناکس هر هر اندازه کار کنی ، نه می گوید ، خوب است ، نه می گوید ، کافی است. کنایه از: رویه انسان های بی ارزش و قدرنشناس. • کر خو مال سی چنه سه ، کر لیش مال سی چنه سخو مال سی چنه سه ، کر لیش مال سی چنه ه نه پسر خوب و با لیاقت مال می خواهد (بدست می آورد) ، نه پسر پست و نالایق. (بر باد می دهد) • گرگن گرهدن ، پند دادن ، گد ولم کنین ، گله رهد. گرگ را گرفتند ، نصیحت کردند که دیگر به گله حمله نکند ، گفت: رهایم سازید ، گله رفت. کنایه از: ترک عادت نتوان کرد. • نه کور حیا داره ، نه کچل ، مزگ سر. نه آدم کو حیا دارد نه کچل مغز سر دارد. کنایه از: اینکه آدم های بی حیا و بی چشم و رو هیچ وقت حیا نمی کنند و از رو نمی روند. • قاطرن نل کردن ، پشغه کوره هم پاس بلند کرد ، گد مونم ، نل کنین. قاطر را که نعل کردند ، پشه کوره نیز پایش را بلند کرد و گفت: مرا نیز نعل کنید! • بز که اجلش ایرسه ، نونا ، شونه خوره بز که اجلش فرا می رسد ، نانهای چوپان را می خورد. • لیوونه زه گسنی مرد ، گدن ، گرده گرس گلیس آسیابان از گرسنگی مرد، گفتند نان در گلویش گیر کرد. • افتو زی همچو که دز دلس خاس آفتاب جایی طلوع کرد که دزد دلش می خواست. کنایه از: خوش شانسی آدم نا اهل. • سگ ، دم هونه ساوس ، زله سگ در خانه صاحبش زرنگ است. • همبونه دادن خرس وراره ، خردس ، گد ، جا مزم. انبان را به خرس دادند که درست کند ، آن را خورد و گفت: جای دستمزدم. • سرونه سر زینه بیوه ، دهل ، درس از بدشانسی زن بیوه ، دهل پاره شد. کنایه از: بدبیاری و بدشانسی • سی گا مکال ،چه یه من ، چه صد من. برای گاوی که خیش نمی رود و تن به کار نمی دهد ، چه یک من و چه صدمن بذر ، فرقی نمی کند. کنایه از: آدمهایی که تن به کار نمی دهند ، فرقی نمی کند که کار چه باشد. • کچل که مینا دار ایبو ، زه داغ مینا ، هار ایبو. زن کچل که صاحب مینا و دستار می شود ، هار می شود. کنایه از: کم ظرفیتی افراد. • اوره شومه باداده ، حسنی که خدا داده ابریشم تاب داده ، حسنی که خدا داده. کنایه از: اینکه هر کسی را خدواند به شکلی خاص آفریده است. • بهیگ به هونه بوس ، تی ناشت ، گهدن ، غلا ، مین ره ، تیاس کند. عروس اصلاً از اول چشم نداشت ، گفتند: کلاغ در راه چشمانش را کند. کنایه از: عیب پوشی دختر برای شوهر دادن.
این مطلب در تاریخ: دوشنبه 17 آبان 1389 ساعت: 23:21 منتشر شده است
نگاهی به تاریخچه بختیاری

منطقه مشایخ و چهراز در اسناد قدیمی که شخصاً مشاهده کردم ، از اعمال کوره اصفهان و جبال عراق عجم معرفی شده است. این منطقه در چند سده اخیر از روستاهای پشتکوه بشمار آمده است. منطقه پشتکوه که از چند جهت (از جنوب ، شمال ، شرق و غرب ) در پشت و عقب چندین کوه واقع شده است و در جوار منطقه میانکوه قرار دارد ، گاهی قلمرو آن محدود به دشتک ، الیکوه ، کاج ، بهشت آباد و اردل بوده و در برخی منابع و اسناد به منطقه ای وسیع اطلاق شده است که از دوآب صمصامی تا سبزه کوه ، از دامنه های شمالی کوه گره تا دیناران را شامل می شود. یکی از گروههایی که در این منطقه سکنی دارند ، مشایخ یا «شیخون» هستند. مشایخ اصطلاحاً به سه گروه از سادات اطلاق می شود:
1- سادات سید صالح که در روستاهای گل سفید ، دوپلان ، رحیم آباد ، اسلام آباد ، فیروز آباد ، بره مرده ، جوزستان ، پوراز ، برنجگان ، گاوتوت ، باجگیران ، دهنو ، جغدان و چهارطاق ساکن هستند.
2- سادات شاهپوری که در روستای دورک اناری ساکن هستند و سکونتگاه اولیه آنان جوار امامزاده شهپیر در جنوب شرقی دهدز بوده است.
3- سادات مونگشتی یا سادات موسوی که سکونتگاه اولیه آنان دامنه های شمالی کوه منگشت بوده است و جزو سادات موسوی ساکن در دنباله رود در منطقه دهدز بودند و در روستاهای آبشار ، معدن ، دره بید ، دره عشق ، دره یاس و... ساکن هستند.
گروهی از سادات حیات غیبی نیز در روستای جوزستان ساکن هستند که معتقدند از مناطق لرستان مهاجرت کرده و در منطقه ساکن شدند. علاوه بر سادات گروههای دیگری نیز در این منطقه ساکن هستند که مهمترین آنها عبارتنداز: شالوها ، اورکها و... شالوها که به اولاد «الفاطی » (افلاطون ) شهرت دارند بیش از 240سال پیش به این منطقه مهاجرت کردند و در روستاهای گل سفید ، چهارطاق و باجگیران سکونت دارند.(در بخش اول خاطرات در باره چگونگی ورود آنها به این منطقه سخن گفته شد.) اورکها عمدتاً به دو گروه لیراوی و سخندری تعلق دارند. در حقیقت گله داران اورک بودند که برای چرای دامهای خود به منطقه مشایخ می آمدند و به مرور جزو مشایخ محسوب شدند.سخندری ها در روستای « گاوتوت» و لیراوی ها در روستاهای « تخته چوب » ، « اوگه لور» ، و « بره مرده » سکنی داشته یا دارند. در روستای گل سفید گروهی دیگری زندگی می کنند که به اولاد « مش حسن » شهرت دارند ، اینان اصالتاً از «ریز» (زرین شهرفعلی ) به این روستا مهاجرت کردند. قدمت روستای گل سفید و وفور منابع خدادادی آن سبب گردید تا دهها خانوار دیگر از لردگان گرفته تا چهارمحال ، دهاقان ، گرمسیر و مناطق دیگر به این روستا مهاجرت کنند و هنوز بازماندگان آنان در این روستا بسر می برند.
بر اساس اسناد و مدارک موجود ، در گذشته های دور از گردنه زره تا شلیل سه روستای مهم در منطقه بوده است:
1- ده کهنه رووار
2- چهراز
3- بوگر
برخی نیز برای روستای کاج پیشنیه ای زیادی قایل هستند در گذشته های دور بوسیله روسایی اداره می شد ، یکی از رییسان آن رییس سلطان کاجی بود که احتمالاً در جنگ با رییسان چهراز کشته شد.
بوگر یا بنی بوگر روستای بسیار قدیمی بوده که محدوده شمالی آن تا پل دوپلان و رودخانه کارون از دوپلان تا بوگر بوده است.احتمالاً در اواخر دوره صفویه یا دوره افشاریه بیش از 350سال پیش شخصی از سادات سید صالح به نام شاهرخ در اراضی شمالی بوگر در غار یا « اشکفت ده کهنه » سکنی گزید و چندی نیز در « غار ملا »در دوپلان زندگی کرد. ساکنان بوگری که به طایفه ای با همین نام شناخته می شدند ، اواسط بهار تا پایان تابستان را در «مازه خاکی » و «کوه بزمن » بسر می بردند. شاهرخ با دختری از بوگری ها ازدواج کرد ، نتیجه این ازدواج دو پسر بود : مهمد(شاید محمد) و عباس. فرزندان شاهرخ بزرگ شدند و برای اینکه بتوانند کشاورزی کنند ، نزد دایی ها در «چهاردار» مازه خاکی رفتند. دایی ها نیز قطعه زمینی در « سرداو» (سردآب)بین اسلام آباد و بره مرده به عنوان سهم مادرشان به آنها دادند تا بتوانند کشاورزی کنند. بوگری برای بازگشت به روستا آماده می شدند که مهمد و عباس شخم زدن زمینها را آغاز کردند.بوگری ها به شوخی به آنها می گفتند ، خواهرزاده ها مبادا «وارگه های» (سکونتگاه) ما را نیز شخم بزنید. اما مهمد و برادرش بر خلاف سفارش دایی ها محل استقرار تابستانه آنها را نیز شخم زدند. در بهار آینده وقتی بوگری ها به ارتفاعات آمدند ، مشاهده نمودند که وارگه های آنها به کشتزار تبدیل شده است. آنها که از کار خواهرزاده ها عصبانی بودند احشام خود را رها کردند تا در این مزارع به چرا بپردازند ، کشتزارها تخریب گردید. جنگی درگرفت. در نتیجه جنگ ، مهمد کشته شد.کار به شکایت کشید.چند بنی بوگری قصد داشتند برای ادای توضیحات به چغاخور بروند ، در تنگ گندمکار ، به کمین عباس افتادند ، دو نفر از آنها کشته شد. اوضاع وخیم تر شد. کار به شیراز مرکز حکومت زند کشیده شد. طرفین دعوا در شیراز حضور پیدا کردند. بوگری ها آنچه اتفاق افتاده بود ، بازگو کردند ، شرایط به ضرر عباس بود. عباس که بسیار بیمناک شده بود ، دست در شال دو بوگری کرد آن دو نفر را بلند کرد و نزد داور برد. خطاب به قاضی یا حاکم زند اظهار داشت.آن دو نفر که کشته شدند مانند این دو نفر بودند. و برادر من که کشته شد ، چون من بود. آیا نباید آن دو نفر را می کشتم. قاضی یا بزرگ زند ، از این رفتار عباس خشنود شد رای به نفع عباس داد و دامنه های شمالی کوه را از کوه بزمن تا مازه خاکی ، تنگ سرداو تا پل دوپلان را به عباس داد مرز نیز خط راس کوه تعیین شد.
مدتی بعد گروهی از سادات شاهپوری و مونگشتی نیز به عباس ملحق شدند. محمدشاه علی نیز که برادر شاهرخ بود به عباس پیوست. آنها توانستند مناطق شمالی رود کارون را تصاحب کنند و بین خود تقسیم نمایند. قلمرو سادات سید صالح بسیار بیشتر از دیگر سادات است زیرا بخشی از اراضی جنوب دنباله رود سهم مادر آنها و بخشی دیگر نیز خونبهای مهمد برادر عباس جدشان بود. به همین دلیل فقط بخش شمالی دنباله رود را تقسیم کردند.
سادات سيد صالح منسوب به امامزاده سيد صالح مي باشند كه مدفن وي در روستاي «چم ريحان مرغا» از توابع شهرستان ايذه است.اگر چه برخی وی را فرزند يا نواده ی «حسن المثنی» فرزند امام حسن مجتبی (ع) معرفی می کنند که در زمان «القادر بالله» می زيست. اما بسياري بر اين عقيده اند كه ايشان فرزند ابراهيم ثاني فرزند عبدالله فرزند امام موسي كاظم (ع) مي باشد. ليكن با ارائه شواهدي آن حضرت از احفاد و از نسل امام موسي كاظم (ع) مي باشد و نمی تواند نوه یا نتیجه آن امام همام باشد. زیرا آن امامزاده شریف نسب در دوره اتابكان لر بزرگ مي زيست. ملاقات سيد صالح با اتابك افراسياب (683 تا 695 هـ .ق.) و ازدواج با دختر اتابك و كرامات فراوان ايشان در برخي منابع و كتب نقل گرديد. بسياري از اهالي منطقه و سادات نيز اين روايات را تأييد مي كنند.1به احتمال قوي سيد صالح قريب به هفتصدسال پيش از مناطق شمال غرب بختياري به منطقه مرغا مهاجرت كرده و سكني گزيده است. قديمي ترين سنگ قبر تاريخي بيش از 465 سال را نشان مي دهد،. سادات سيد صالح كه عمدتاً در شهرستان هاي اردل، ايذه و مسجدسليمان سكونت دارند از نظر جمعيت بزرگترين و از نظر قدمت يكي از قديمي ترين گروههاي سادات ساكن بختياري هستند.سادات سید صالح ساکن در منطقه اردل به دو گروه بزرگ تقسیم می شوند:
1- سادات محمد شاه علی که در روستای دهنو ساکن هستند.
2- سادات عباسی که از نسل عباس هستند و در یگر روستاها سکونت دارند.
سادات به اولادهای زیادی نیز تقسیم می شوند. در اسناد ملکی قدیمی که مورد بررسی قرار دادم ، بر سیادت آنها و منسوب بودن آنها به سید صالح بسیار تاکید شده است.
در باره روستای چهراز نیز باید گفت که شواهد و قرائن گوناگون حکایت از آن دارد که صدها و شاید هزاران سال است که انسان در این روستای پرآب ،با باغهای زیبا و کوهستانهای بکر زندگی می کند. نقل می کنند که تا زمان حکومت زند چهراز مرکز اداره منطقه بوده است و تا این زمان (احتمالاً تا زمان الیاس خان و کلبعلی خان) منطقه پشتکوه مستقل از بختیاری بوده است و به وسیله رییسانی اداره می شد. چغاخور و ناغان نیز در تملک ترکان بولوردی(ابیوردی) بود .دو گروه در چهراز سکنه بومی و اصلی این روستا هستند:
1- رییسی ها: که از اولاد رییس مهمد هستند. رییس مهمد که اداره منطقه را بر عهده داشت بدست افراد زند کشته (خفه) شد.
2- آخوندها: گروهی در چهراز با نام آخوند سکونت دارند که در گذشته روحانیون سرشناسی از این جماعت برخاسته اند.
گروه دیگری که در چهراز ساکن شدند ، اولاد ظهراب خان هستند. ظهراب خان پسر ابدالخان و مادرش نیز از طایفه شالو بود.ابدال خان هفت پسر داشت: عزیزاله خان ، حبیب اله خان ، فرج اله خان ، ظهراب خان ، مهراب خان ، خلیل خان و کریم خان. اولاد عزیز الله خان در قریه مهریک ، اولاد محراب خان در روستای کلبی بک و اولاد خلیل خان در روستاهای روگر ، سرمور و چلو ساکن شدند و از مشارکت در ادراه ایل دوری گزیدند. حبیب الله خان ریاست ایل را بر عهده گرفت. ظهراب خان که خود را شایسته حکومت می دید با آنها به رقابت پرداخت. اما در جنگ بر سر قدرت ظهراب خان توفیقی بدست نیاورد و نتوانست در مقابل حبیب اله خان و فرج اله خان که مشترکاً در اداره ایل سهیم بودند ، کاری پیش برد. ظهرابخان روستای چهراز را به تصرف خود در آورد و با اهالی آنجا و روستاهای مجاور نیز بدرفتاری می نمود. چند بار نیز به جانکی سردسیر حمله کرد.اولاد ظهراب خان در حال با فامیلهای باقری ، سهرابی و شفیعی در چهراز سکونت دارند.
در روستای چهراز گروهی از شالوها نیز سکونت دارند که با فامیلهای جعفری ، عبدی و بختیاری شناخته می شوند و از نسل شخصی به نام کربلایی درویش پسر شنبه می باشند.
علاوه بر این گروهها ، ترکان که معروف به ترکان چهرازی هستند در چهراز سابقه سکونت زیادی دارند اگر چه تعداد زیادی از آنان در شهرهای خوزستان سکونت اختیار کردند اما هنوز تعدادی از آنان در این منطقه زندگی می کنند.
روستای چهراز از چند بخش یا روستا به نامهای حیدرآباد ،ظلم آباد ، گوشه و بخش اصلی که چهراز نامیده می شود تشکیل شده است. بنای روستای ظلم آباد را به دوره حسین قلی خان ایلخانی نسبت می دهند. وی که با ناسازگاری اولاد ظهرابخان مواجه بود و اعتراضهای مردمی را به دنبال داشت ، گروهی از آنها را در این قسمت اسکان و تعدادی از آنها را نیز به چهار محال و لنجان نزدیکی مبارکه کوچ داد.
در چهراز آرامگاه امامزاده جعفر قرار دارد. بر اساس شجره نامه موجود در امامزاده ، وی با چهار واسطه به امام جعفر صادق (ع) می رسد که شرح آن چنین است: سید جعفر بن الحسین الجبلی بن عیسی الرومی الاکبر بن محمد الاکبر بن علی المرتضی بن امام جعفر صادق (ع).
این امامزاده شریف مکنی به ابوالحسین بوده که به جبل و قم مهاجرت کرد.بر طبق روایت « تاریخ قم» در ثلث آخر قرن سوم از قم به منطقه جبال مهاجرت کرده و در این محل ساکن گردید و متوفی شد.
این مطلب در تاریخ: دوشنبه 17 آبان 1389 ساعت: 23:02 منتشر شده است
خبرگزاري دورک: فردا و همزمان با 13 آبان ماه، رژه دانشآموزي در روستای دورک برگزار ميشود.

فرمانده بسيج دانشآموزي دورک امروز در گفتوگو با خبرنگار فارس در دورک با اشاره به برنامههاي هفته بسيج دانشآموزي و ويژه برنامه روز 13 آبان گفت: 13 آبان برنامه رژه دانشآموزي در روستای دورک شاهپوری همراه با برنامههاي ديگر برگزار ميشود.
در روستای دورک مراسم روز 13 آبان در محل مدرسه شبانه روزی شهیدرحیمی فرد برگزار ميشود.
13 آبان سال 1358 روحيه بيداري، هوشياري و وحدت و همبستگي را در امت اسلامي بيشتر كرد و ابهت پوشالي آمريكا را در جهان در هم شكست.
اقای رحیمی عضوشورای اسلامی روستا ورئیس شورای بخش ناغان سربلندي و اقتدار امروز جمهوري اسلامي ايران را مرهون هوشياري و ايستادگي جوانان، دانشآموزان و دانشجويان ايراني پيرو خط امام (ره) در 13 آبان 1358 دانست و افزود: شناساندن حوادث و تحولات اين روز تاريخي و نهادينه كردن و توسعه فرهنگ استكبارستيزي در ميان نسل جوان وظيفه همه ماست.
وي ادامه داد: در راهپيمايي امسال مشاركت دانشآموزان وجود دارد و سعي شده برنامههاي برگزار شده بهتر از سالهاي گذشته باشد.
رحیمی یاداورشد همزمان با هفته بسيج دانشآموزي برنامههاي مختلفي در مدارس روستا برگزار ميشود كه دانشآموزان در واحدهاي مقاومت با همكاري مسئولان مدارس انجام ميدهند.
انتهاي پيام/آ30/ع
این مطلب در تاریخ: چهارشنبه 12 آبان 1389 ساعت: 22:32 منتشر شده است












